يكي از دوستان در نظري از بنده خواسته بود تا در مورد آريو برزن مطلبي بنويسم.
شايدخيلي از شما ها با اين نام اشنا باشيد و بعضي ها هم...............
اما به هر حال چه كساني كه آريو برزن را در داستان ها مي شناسند و چه كساني كه نمي شناسند بدانند كه آريو برزن قهرمان نامي ايران زمين بوده و هست.
در زير چند خطي درباره اين دلاور جهت اندك آشنايي شما دوستان گذاشته ام.
اميدوارم مورد توجهتون قرار بگيرد.
آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند.
آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسهی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.
«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از زادروز، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) میخواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.
اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگههای در بند پارس (برخی آنرا تنگ تکآب و گروهی آن را تنگ آری کنونی میدانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگههای پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگههای کوهستانی امکانپذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه (Persepolis) شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.
ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.
|
وطن را لاله های سر نگون است |
زیاد آریو برزن غرق خون است |
ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی
هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی
مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین
و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین
به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خونهای فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزهای در چشم دشمن ماندنی شده است.
نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایستهی توست.
یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشهی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه میکرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمیدانیم؛ به مکانهای دیگر پناه میبرده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد میتوان گفت او پیشبینی همه چیز را میکرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بیتدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران میکرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.
همان هنگام که ایران زمین باز بییاور شد
سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد
دریغ است که ایران ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابهای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.
همه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
همه سر به تن کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک میدانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونیها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونیها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همهی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همهی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاسداشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم میکنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد میکنیم.
یاد آریوبرزنهای این دیار گرامی راهشان پاینده
|
چو ایران نباشد تن من مباد |
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد |
امروز بعد از مدتها که نبودم اومدم تا درباره مرد بزرگ تاریخ جهان که همه از او به اعتبار و خوشنامی یاد می کنند مطبی بگذارم تا یادمان نرود ما از نسل چه کسی هستیم و مبادا دل به .................... ببندیم.
پس با کمی تامل میتوان فهمید که کوروش بزرگ سکان دار کشتی تمدن دنیاست.
کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان:
) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.
دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد. با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشدند. آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد.کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند.ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و به وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند.یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار به شمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
امیدوارم که مطالب مورد توجهون قرار گرفته باشد.
نوروز این فرخنده روز جاویدان با عشق و شراب و شیرینی از راه میرسد
و بهارشولای سبز و باشکوه طراوت و تازگی را برتن دشت و دمن می پوشاند
میهمانی طربناک باران و رستاخیز طبیعت بر شما پارسیان
و مشتاقان عاشق شاد باد
بدرود با آرزوی سالی خوب سالی جدید با آروزی جدید .و با اندیشه ای جدید
و با ......بگذریم آسمون دلت همیشه آبی باشه
وخداکنه هیچ وقت پرنده های دلت اسیر میله های قفس نشه
بدرود
شايد همه شما يا عده اي از شما براي يكبار هم شده به ديدن تخت جمشيد رفته باشيد.جايي كه در فاصله ۵۴كيلو متري از شهر زيبا و مهد تمدن پارس؛يعني شيراز قرار دارد.انصافا هر كي عاشق وطن و باستان باشه براي اولين بار كه از پله هاي تخت جمشيد بالا ميره و از زير دروازه ملل عبور ميكنه اشك توي چشمانش جمع ميشه و غرور ايراني بودن در اون فرد موج ميزنه.تخت جمشيد يعني شناسنامه ايران زمين.تخت جمشيد يعني هويت من؛تو و تمامي ايرانيان.تخت جمشيد يعني غرور؛عظمت؛ابهت.تخت جمشيد يعني تمدن آريايي.
اما حيف كه اين ميراث بجا مانده از اجداد ما((كوروش؛داريوش)) هر روز فرسوده تر ميشود بدون هيچ رسيدگي.
دوستان در زير چند سطري از سر گذشت تخت جمشيد ذكر شده است.بخوانيد و به عظمت ان پي ببريد.
تخت جمشيد، که ايرانيان پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.
اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2564 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:
" من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."
روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.
داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.
چند مدتي ميشه كه كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به خودشون جرات دادن كه به خليج هميشه فارس كه يادگار اقوام اصيل ايراني هست دست درازي كنن و چنين جسارتي پيشه كنند كه نام كثيف وننگين خليج العربي بروي ان بگذارند.
چقدر اين جاهلان بي هويت هستند كه يادشان رفته كه كل قدمت كشورهاي عربي حاشيه خليج هميشه فارس به ۱۵۰۰سال هم نميرسد در صورتي كه قدمت ايران زمين به۵۰۰۰يا۶۰۰۰هزار سال ميرسد.واقعا جاي تاسف است كه آنها يادشان رفته كه كي بودند؛از كجا امده اند؛ويا حتي يادشان رفته است كه خوراكشان چي بوده((شير شترو سوسمار))!!!!!!!
به هر حال هر چه بودندو باشندو هستند باز هم همچين اجازه اي نبايد به خودشان بدهند كه نام خليج العربي روي خليج هميشه فارس بگذارند.
به قول حكيم بزرگ ابولقاسم فردوسي((كه اگر نبود ما الان عرب بوديم)):
زشيرو شتر خوردنو سوسمار عرب را به جايي رسيد است كار
كه تاج كياني كند آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
پس تمام جهانيان:چه فارس؛چه عرب؛چه كرد؛چه لر؛چه بلوچ؛چه ترك وچه تركمن بدانند كه نام اين درياي نيليگون فقط ((خليج بزرگ هميشه فارس هست؛نه يك كلمه بيشتر؛نه كلمه كمتر.))
در زير چند خطي در مورد اثبات نام خليج فارس ذكر شده است تا با اندكي درنگ پي ببريم كه نامش همان خليج هميشه فارس است.
کهن ترین نامی که از خلیج فارس وجود دارد نامَرتواست که در کتیبه های آشوری بر جای مانده است.فلاویوس آریانوس در سده ی دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را پرسیکون کاای تاس که خلیح فارس معنا می دهد استفاده کرده است.
نگارخانه خلیج فارس
|
نقشه بریتانیایی چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد. |
|||
اميدوارم كه اين مطالب مورد توجه همتون قرار گرفته باشد و جدا از هر نوع تعصبي قضاوت كنيد نام شايسته آن چيست.
مختصری درباره کوروش بزرگ
نوروز خجسته باد
تخت جمشيد هويت ايران
خليج هميشه فارس((يادگار اجداد ما))
ذوالقرنين كيست؟؟؟؟؟
وصيت نامه كوروش كبير
نام ایرانی...............اصالت ایرانی
وطن
ايران در سايه شيران






